عـــشـــق فـــــقـــــط گــــتــــونــــد
چــی بــگــم از کــجــا بــگــم...
| ||
|
ﺁﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﻏــــوﺵ ﺧﺪﺍ ﻏﻤﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ،
ﭘﯿﺶ ﺧﺪﺍ ﺣﺴﺮﺕ ﻫﯿﭻ ﺑﯿﺶ ﻭ ﮐﻤﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ،
ﺩﻝ ﺍﺯ ﺧـــــﺪﺍ ﺑﺮﯾﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﺸﺴﺖ، ﺻـــــــــــــﺪ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺷﮑﺴﺖ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺭﺍﻫﺶ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﯾﺎﺩﺵ ﺁﻣﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﺩﻝِ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺷﮑــــﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ
![]()
[ شنبه 28 دی 1392
] [ 16:4 ] [ مــحــمــود ] [ شنبه 28 دی 1392
] [ 13:30 ] [ مــحــمــود ] [ شنبه 28 دی 1392
] [ 13:29 ] [ مــحــمــود ] ![]()
[ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:29 ] [ مــحــمــود ] بشـــکفد بار دگر لالــــهی رنگیـــــــن مــــــراد غنچهی ســـرخ فرو بستهی دل باز شود من نگویم که بهاری که گذشت آید باز روزگاری که به ســـر آمده آغاز شود کاشــــــــکی آینهای بود درونبین که در او
خـــــــویـــــــــــش را مـــیدیـــــــــــدم آنچه پنهان بود از آینهها میدیدم که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن پیک پیــــــــــــروزی و امید شدن شاد بـــــــــودن هنر است شاد کردن، هنری والاتر
لیک هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بیجان شب و روز بیخـــبر از همـــــــــــه خنـــــدان باشیم بیغمی عیب بزرگی است که دور از ما باد گر به شادی تو دلهای دگر باشد شاد هر کسی نغمهی خود خواند و از صحنه رود صـــــــــــــحنه پیــــــوســــته به جاست خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ژاله اصفهانی ![]() [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:27 ] [ مــحــمــود ]
![]() پشت کاجستان ، برف. برف، یک دسته کلاغ. جاده یعنی غربت. باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب. شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط. من ، و دلتنگ، و این شیشه خیس. می نویسم، و فضا. می نویسم ، و دو دیوار ، و چندین گنجشک. یک نفر دلتنگ است. یک نفر می بافد. یک نفر می شمرد. یک نفر می خواند. زندگی یعنی : یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی ؟ دلخوشی ها کم نیست : مثلا این خورشید، کودک پس فردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد و هنوز ، نان گندم خوب است. و هنوز ، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند. قطره ها در جریان، برف بر دوش سکوت و زمان روی ستون فقرات گل یاس.(سهراب سپهری) [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:26 ] [ مــحــمــود ]
![]() ازدرخت شاخه در آفاق ابر، برگ های ترد باران ریخته ! بوی لطف بیشه زاران بهشت، با هوای صبحدم آمیخته ! *** نرم و چابک، روح آب، می کند پرواز همراه نسیم . نغمه پردازان باران می زنند، گرم و شیرین هر زمان چنگی به سیم ! [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:24 ] [ مــحــمــود ] ![]() گاهی غصه می خوریم یه پروانه چرا یه روز عمر داره چه عمر کوتاهی اما نه عمر اون کوتاه نیست اون تو یه روز خیلی کار می کنه خیلی کار می کنه با خیلی از گلا همنشین می شه روی سبزه ها پرواز می کنه با دوستاش به سفر می ره از اینجا به اونجا عشق بازی هم می کنه تو همین دوره کوتاه با کسی دعوا نمی کنه ![]() برای همین هم هست تعدادشون خیلی زیاده چه رنگ های قشنگی هم دارند از کنارت که پرواز می کنند هیچ صدایی ندارند نور را خیلی دوست دارند همینه که اگر یه جایی چراغی روشن باشه هزار هزار گرد آن پرواز می کنند و خیلی هاشون هم می میرند عاشق نورند یه روز وقت دارند یه روز یه روز افتاب می بینند کاش منم یه پروانه بودم وقت مردم آزاری نداشتم همون یه روز را زندگی می کردم زندگی می کردم زندگی.....
![]() [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:23 ] [ مــحــمــود ]
![]() ![]() ![]() خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگشتم تو را گرم دیدم و در سردترین لحظات به سراغت آمدم اما... تو مرا چه دیدی؟ که همچنان بخشنده و توبه پذیر و مشتاق بنده ات ماندی؟ ![]() [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:10 ] [ مــحــمــود ]
![]() که نه تو گناهکاری نه او! آنگاه که مهر می ورزی؛مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می کند پس خود را گناهکار مبین ! من عیسی نامی را می شناسم که ده بیمار را در یک روز شفا داد و تنها یکی سپاسش گفت ! من خدایی می شناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر ! پس مپندار بهتر از آنچه عیسی و خدایش را سپاس گفتند از تو برای مهربانیت قدردانی می کنند ! پس از ناسپاسی هایشان مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش که این روح توست که با مهربانی آرام می گیرد ! خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد ؛ پس به راهت ادامه بده ![]() [ جمعه 27 دی 1392
] [ 11:3 ] [ مــحــمــود ] |
|
[ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] |